PHP error [Warning]
PHP خطا [Warning]
PHP خطا [Warning]

چهارشنبه سوری در ایران و ششجوان قدیم

RTF PDF چاپ ایمیل
ارزیابی كاربر: ONONONONON / 3
ضعیف عالی 

چهارشنبه سوری در ایران و ششجوان قدیمچهارشنبه سوری در ایران و ششجوان قدیم

چندین سال است که جشن چهارشنبه سوری رو به انحلال رفته است. اعتقادات مذهبی مردم و مراسم مذهبی از یک طرف و بی اعتنائی رسانه های ملی به این جشن از طرف دیگر باعث شد که این جشن رو به فراموشی سپرده شود و حتی به انحرافاتی مانند ترقه بازی، استفاده از مواد خطرناک آتش زا و منفجره کشیده شود. در رسانه های ملی ما نام دقیق این جشن برده نمی شود و به جای چهارشنبه سوری بیشتر عبارت شب چهارشنبه آخر سال یا سه شنبه شب آخر سال و حتی به کنایه چهارشنبه سوزی به کار برده می شود.

در این بخش می خواهیم منشاء و تاریخ  و آداب و رسوم این جشن تاریخی را در ایران و ششجوان قدیم بررسی کنیم.

این مقاله مجموعه ای گرد آوری شده از کتب تاریخی و منابع معتبر اینترنتی و تجربه گرد آورنده مقاله از مراسم چهارشنبه سوری می باشد.

چهارشنبه‌سوری یکی از جشن‌های ایرانی است که در شب آخرین چهارشنبهٔ سال برگزار می‌شود.

در شاهنامهٔ فردوسی اشاره‌هایی درباره بزم چهارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان‌دهندهٔ کهن بودن این جشن است. مراسم سنّتی مربوط به این جشن ملّی، از دیرباز در فرهنگ سنّتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌است.

واژهٔ «چهارشنبه‌سوری» از دو واژهٔ چهارشنبه — نام یکی از روزهای هفته — و سور به معنای عیش و عشرت ساخته شده است طبق آیین باستان در این روز آتش بزرگی بر افروخته می شود که تا صبح زود و برآمدن خورشید روشن نگه داشته می‌شود که این آتش معمولاً در بعد از ظهر زمانی که مردم آتش روشن می‌کنند و از روی آن می‌پرند آغاز می‌شود و در زمان پریدن می‌خوانند: «زردی من از تو، سرخی تو از من». این جمله نشانگر مراسمی برای تطهیر و پاک‌سازی مذهبی است که واژه «سوری» به معنی «سرخ» به آن اشاره دارد.  به بیان دیگر مردم خواهان آن هستند که آتش تمام رنگ پریدیگی و زردی، بیماری و مشکلاتشان را بگیرد و بجای آن سرخی و گرمی و نیرو به آنها بدهد. چهارشنبه‌سوری جشنی نیست که وابسته به دین یا قومیّت افراد باشد و در میان بیشتر ایرانیان رواج دارد.

یکی از جشن‌های آتش که در ایران باستان برای پیش درآمد یا پیش‌باز نوروز برگزار می‌شده و آمیزه‌ای از چند آیین گوناگون است، جشن سوری بوده‌است. سوری به یک چم (معنی) سرخی است و اشاره به سرخی گل است که در این روز می‌افروخته‌اند. در تاریخ بخارا آمده‌است:

چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند.

این آتش را در شب سوری که هم‌زمان با روزهای «بهیژک» یا «پنچهٔ دزدیده» بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می‌افروختند که هم شگون داشته و هم به باور نیاکانمان، تنورهٔ آتش و دود بر بامها، فروهر درگذشتگان را به خانه‌های خود رهنمون می‌کرده‌است.

به دیگر سخن این آتش‌افروزی بر بام خانه‌ها، آخرین گام از آیین‌های گاهنبار پنجه یا ده روز پایان سال است. این ده روز را ده روز فروردیان یا فروردیگان می‌گویند که دربرگیرندهٔ پنجه کوچک (پنج روز نخست-اشتاد روز تا اناران- از ماه اسفند در گاهشماری زرتشتی، برابر با بیست و پنجم اسفند ماه بنا به گاهشمار رسمی کشور) و پنجه بزرگ (پنجهٔ دزدیه، پنج روز پایان سال) می‌باشد.

چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش‌افروزان که پیام‌آور این جشن اهورایی بودند به شهرها و روستاها می‌رفتند تا مردم را برای این آیین آماده کنند. آتش‌افروزان، زنان و مردانی هنرمند بودند که با برگزاری نمایشهای خیابانی، دست‌افشانی‌ها، سرودها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می‌پرداختند؛ آنها از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، در تمامی جایهای شهر و ده آتش می‌افروختند و آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می‌داشتند. این آتش، نماد و نشانهٔ نیروی مهر و نور و دوستی بود. هدف آتش‌افروزان برگرداندن نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. همین هدف مهمترین دلیل برپایی جشن سده در میانه زمستان هم هست.

آیین آتش‌افروزی پیش از نوروز به گونه‌های دیگر در نزد مردمان دیگر کشورها نیز پدیدار می‌شود، آریاییان قفقاز هنوز در این شب هفت توده آتش می‌افروزند و از روی آن می‌جهند. بنا به آیینی کهن در سوئد، شبی را که «والبوری» خوانده می‌شود به عنوان آغاز بهار می‌شمارند و در آن آتشی بزرگ افروخته و پیرامون آن به جشن و شادی می‌پردازند. همچنین نمونه دوردستی از آتش‌افروزی نوروزی را در نزد مردم روستاهای جنوب کشور رومانی گزارش کرده‌اند.

آیین آتش‌افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام «چهارشنبه سوری» بر خود گرفته‌است. در ایران باستان بخش‌بندی هفته به گونه امروزی (شنبه تا پنجشنبه و جمعه) نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از ۳۰ روز ماه نامی ویژه داشته‌است (امرداد، دی بآذر، آذر، …، سروش، رشن، فرودین، ورهرام،... ، شهریور، سپندارمزد، خورداد و..). «هفته» ریشه در ادیان سامی دارد، که باور داشتند خداوند، جهان را در ۶ روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده‌اند که به معنی فراغت و آسایش است. بخش‌بندی روزها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده‌است. اعراب دربارهٔ هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته‌اند؛ برای نمونه اینکه چهارشنبهٔ هر هفته روز شومی است.

جشن مبارزه با تاریکی

جشن «سور» از گذشته بسیار دور در ایران زمین مرسوم بوده‌است که جشنی ملی و مردمی است و «چهارشنبه سوری» نام گرفته‌است که طلایه‌دار نوروز است.

در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پای‌کوبی با نام سور مرسوم بوده‌است و از سوی دیگر چهارشنبه نزد اعراب «یوم الارباع» خوانده می‌شد و از روزهای شوم و نحس بشمار می‌رفت و بر این باور بودند که روزهای نحس و شوم را باید با عیش و شادمانی گذراند تا شیاطین و اجنه فرصت رخنه در وجود آدمیان را نیابند.

جشن سوري و يا آنچه ما امروز آن را چهار شنبه سوري مي­شناسیم ،  جشني است كه مانند بيشتر جشن هاي ايراني كه به ستاره شناسي  بستگي دارند مبدا همه حساب هاي علمي  و تقويمي است . در آن روز در سال 1725 پ. م  زرتشت بزرگترين حساب گاه شماري  جهان را نموده و كبيسه پديد آورده  و تاريخ كهن را درست و منظم كرده است (تقويم و تاريخ ايران / ذبيح منصوري).

بر حلاف بعضي از مناسبت ها اين مناسبت سر منشاء كهن و باستاني در تاريخ ایران باستان دارد ،شاید اگر بگوييم از اهميتي به مراتب بالاتر از نوروز بر خوردار بوده است بیهوده نباشد.

يك اشاره :

در كتاب تاريخ بخارا(‌تاريخ بخارا – تاليف ابوبكر محمد بن جعفر نرشخي ( 286- 348) به عربي است كه به سال 522 ابونصر احمد بن محمد البقاوي بخشي از آن را به فارسي برگردان كرده و به سال 574 محمد بن زفر بن عمر منتخب و ويراسته اي از آن بخش فراهم آورد . شارل شفر اين گزيده را در مجموعه  گزيده هاي فارسي به سال 1883 چاپ و در پاريس منتشر كرد .) اشاره شده كه منصور بن نوح از شاهان ساماني در نيمه اول سده چهارم هجري اين جشن را برگزار مي­كند كه موجب آتش سوزي در قصر او نيز شده است :

«..... و چون امير سديد منصور بن نوح به ملك بنشست اندر ماه شوال سال سيصد و پنجاه به جوي موليان ، فرمود تا آن سراي ها را ديگر بار عمارت كردند و هر چه هلاك و ضايع  شده بود بهتر از آن به حاصل كردند . آن گاه امير سديد به سراي بنشست و هنوز سال تمام نشده بود كه چون شب سوري چنانكه عادت قديم است ، آتشي عظيم افروختند . پاره اي آتش به جست و سقف سراي در گرفت و ديگر باره جمله سراي بسوخت و امير سديد هم در شب به جوي موليان رفت .....»

آنچه از اين بخش برداشت مي­شود اين است كه بطور يقين اين جشن در سيصد و پنجاه هجري  و در ماه شوال كه مصادف با پايان سال  شمسي بوده  توسط يكي از شاهان ساماني در بخارا و جوي موليان برگزار شده .  و آنجا كه نگارنده  به « عادت قديم است»  اشاره مي­كند  مشخص مي­شود كه اين جشن از سال­ها و بلكه سده هاي پيش در ايران رايج بوده.

اما هيچ اشاره اي به روز آن نشده ، يعني شب چهار شنبه سوري .

جشن سوري يا چهار شنبه سوري :

امروزه مردم ايران  هر ساله به شكل هاي مختلف جشن چهار شنبه سوري را برگزار مي­كنند ، در جاي جاي ايران اين جشن به صورت هاي مختلف برگزار مي­شود كه نسبت به آنچه اصل آن بوده تفاوت هاي بسياري دارد .

در شهر هاي بزرگ به نظر مي رسد كه رسوم و آداب اصيل جشن سوري کاملا رو به فراموشي گذاشته شده است  و آنچه  جشن سوری به آن  تبديل شده يك فستيوال جديد است كه هيچ ربطي به اصل جشن سوري ندارد! ( البته بايد ياد آور شد هنوز در شهرستان ها و شهر هاي كوچك و روستا ها پيوند هايي بين  چهار شنبه سوري و خود جشن سوري ديده مي­شود كه در ادامه به آنها اشاره خواهد شد )  .

تا به حال بر اساس تحقيقات محققين و پژوهشگران هيچ سند تاريخي براي روز دقيق  برگزاري جشن سوري در زمان باستان بدست نيامده  .

آنچه مسلم است اين است كه ممكن نيست در ايران باستان جشن سوري در يك روز معلوم مثل شب چهار شنبه برگزار مي­شده . چرا كه تقويم  ايران باستان اصلا شماره روز ها ،به صورت هفته گانه نداشته !

يعني هر روز  نام خاص خود را داشته . روز شماري كه ما امروزه از آن استفاده مي­كنيم كه بر اساس آن هر ماه به چهار بخش هفت قسمتي كه هر بخش يك روز است و در كل  به آن هفته مي­گوييم تقسيم شده  ، پس از ورود اعراب به ايران  و از روزشمار تازي   اتخاذ شده است .

پيش از آن ماه هاي ايراني به صورت پنج پنج تقسيم مي­شده  كه به هر يك پنجه مي­گفتند.

مثل تقسيمي كه در مصر باستان و بابل رايج بوده است(گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش  هاشم رضي ، تهران 1382 -  بخش پنجم / پنجه ، روزهاي فروردگان  ص 211   ) .

تقويم ايران باستان شامل دوازده ماه سي روزه بوده( سي روز بي كم و كاست و نه سي و يك روز )  و در سال كبيسه پنج روز با الهام از  پنج نام گاثاها(گاثا ها: سروده هاي خود زرتشت   كه چه از نظر مذهبي و چه از نظر تاريخي داراي اهميت بالايي ميباشند)به سال اضافه مي­كردند ، اين پنج روز را  در مجموع پنجه ، خمسه ، پنجه دزديه ، خمسه مسترقه  ، گاه ، اَندَرگاه ، بِهيزك  و پنجه وِه مي­گفتند .

بر اين اساس در ايران باستان زمان جشن سوري نمي­توانسته در شب  چهار شنبه بوده باشد ، چرا كه اصلا  شنبه و چهار شنبه و آدينه اي برقرار نبوده !

خصوصيات شب چهار شنبه :

در روزشماري اعراب  چهار شنبه  روز منحوس و نا مباركي شمرده مي شود  ، يكي از دلايلي كه به نظر مي رسد بعد ها جشن سوري به شب چهار شنبه  منتقل شد همين است  ، يعني سعي مي­شده شب چهار شنبه را كه نحس و نا مبارك بوده را با جشن و سرور  بگذرانند و در آن شب و روز دست از خريد و فروش و كسب و كار بكشند چرا كه اعتقاد داشتند  به دليل نحسي چهار شنبه هر معامله و كسبي كه در آن شب و روز نيز انجام شود نا مبارك خواهد بود  ، جاحظ در تاليف خود به چهار شنبه يا  «يوم الرباع» اشاره کرده و مي­گويد :

« وَ الاِربَعاء يَوم ضنك و نَحس »( المحاسن و الاضداد ، ص 277)

همچنين منوچهري دامغاني نيز در يكي از اشعار خود به نحسي اين روز اشاره كرده و گفته :

چهار شنبه كه روز بلاست  باده بخور

بسا تكين مي خور تا به عافيت گذرد

چنان كه از نظر گذشت چهار شنبه در تقويم اعراب داراي خصوصيات منحوس بوده  ( مثل روز 13 فروردين) .شايد به همين جهت بوده كه مردم سعي داشتند  شب چهار شنبه آخر سال  را به جشن و پايكوبي  بگذرانند و دست از كسب و كار بكشند تا بدين شكل از نحسي آن در امان باشند. جشن سوري بهترين بهانه براي برگزاري اين فراغت بوده  ، همانند آنچه مردم در سيزده فروردين انجام مي­دهند ، با اين تفاوت كه جشن سوري داراي پيشينه بسيار غني تاريخي و اعتقادي است .

پس شايد بعد ها به همين دليل  جشن سوري را به شب چهار شنبه  نحس آخر سال انتقال دادند .

ارتباط با قيام مختار :

يكي ديگر از حدس هايي كه براي چگونگي انتقال جشن سوري به شب چهار شنبه مي­توان زد ارتباط آن با  مختار  سردار شيعه عرب است كه به خون خواهي شهداي كربلا كه به نا حق در كربلا   توسط لشكر يزيد پسر معاويه با شقاوت كشته شده بودند قيام  مي­كند .

گفته شده  مختار پس از واقعه عاشورا  و پس از آنكه از زندان آزاد مي شود، به خون خواهي شهداي كربلا بر مي خيزد(در اين نبرد ايرانيان كوفه، بصره و الجزاير بياري او و سردار شجاعش مالك اشتر بر ميخيزند ، و سبب پيروزي او ميگردند  ولي مختار در دعوي دوستي با آل علي صادق نبوده بهمين علت پس از چندي ادعا ميكند كه به او وحي نازل مي شود ، چون نتوانست دليلي بر گفته خود بياورد اعتقاد مردم باوسست شد و بالاخره در مقابل سپاه عبدالملك شكست خورد . – تاريخ تحولات اجتماعي ، مرتضي راوندي ، جلد دوم فصل هفدهم ص 289   تهران).

آنگاه براي آنكه مخالف را از موافق تشخيص دهد ،فرمان داد تا شيعيان راستين آن حضرت بر بام خانه ها آتش بيفروزند  ،  شب آن فرمان مصادف با شب چهار شنبه آخر سال بوده است  .يكي از حدس ها نيز اين است كه شايد به اين دليل بوده كه از آن پس مردم ايران كه دوستدار  اهل بيت رسول اكرم اسلام(ص) و حضرت سيد الشهدا(ع) هستند  ، آن شب را پاس مي­دارند و به ياد آن شب چهار شنبه را با جشن سوري  همزمان جشن مي­گيرند ، كه در آن شب  دوستداران واقعي حضرت سيد الشهدا(ع)  شناخته شدند .

يك عقيده كهن ايراني :

در اعتقاد مردم باستان  فروهر ها (فروهر : در آيين زرتشتي  ذره اي از ذرات نور اهورا – مزدا كه در وجود هر كس بوديعه نهاده شده و كار او نور افشاني و نشان دادن راه راست به روان است و پس از مردن تن راه بالا را مي پيمايد و به منبع اصلي خود مي پيوندد و فقط روان است كه از جهت كارهاي نيك يا بد كه مرتكب شده پاداش مي بيند . فروهر ها سالي  يكبار بزمين فرود مي آيند و آن در جشن فرورديگان است كه زرتشتيان مراسمي به ياد روانهاي درگذشتگانشان برگزار ميكنند .  فرهنگ فارسي دكتر عميد  جلد دوم  ص 1535)به مدت ده شبانه روز از جايگاه اصلي و آسماني  خود به شهر و ديار  خود فرود آمده و ميان بازماندگان زندگي مي­كنند . تا پيش از روز بيست و پنجم اسفند ماه كه در شب آن ، يعني شب بيست وششم  فروهر ها فرود مي آيند .

در اين روزها بازماندگان  لباس نو تهيه مي­كنند و در اتاق ها به ويژه  اتاق درگذشتگانشان نقل و نبات و شيريني و ميوه و سبزي و گل و كتاب مقدس و شمع روشن و چوب هاي خوشبو در سفره مي­نهند . كدورت ها و نقارها را بر طرف  مي­كنند . به‌آن اميد كه چون روان درگذشتگان  به ميان آنان  آمدند شاد و راضي باشند  و به بازماندگان  دعا و بركت عنايت كنند .

در اين شب­ها مردم بر سر بام­ها  براي راهنمايي  روان درگذشتگانشان آتش  روشن مي­كردند تا در فروغ و روشناي آن آتش  ، روان  درگذشتگان  در روشنايي وارد خانه بازماندگان شوند ، همچنين رسم بوده كه كنار آن آتش كه بر پشت بام روشن مي­كردند  خوراك هاي ويژه اي نيز قرار دهند.

دليل توجه به فروغ و روشن كردن‌آتش  :

نگويي كه آتش پرستان بَدند

پرستندگان پاك يزدان بُدند

"فردوسي"

فروغ به معني نور و روشنايي است  ، بر اساس تعليمات زرتشت  از آتش (از آكاشا Akasha است ، آكاشا لفظي است سنسكريت – زباني كه كتب ودا نيز به آن زبان نوشته شدند و در اصل زبانيست آريايي  كه زبان ايران باستان با ‌آن پيوند هاي بسياري دارد -  و به دو معني  درخش و جايي كه در مقام بالا از ابتدا ي آفرينش  نقش حال  و اعمال و اوضاع زمانه و كائنات و آمد و شد ها در آن صورت مي بندد .) كه يكي از مخلوقات اهورا مزدا است  نشأت  مي­گيرد  .

بر خلاف يك تصور نا بجا  تقديس آتش نه به دليل پرستش آن ، كه در واقع نوعي نشانه و اثر از  روشنايي و حقيقت اهورا مزدا است ، و نقشي كنایی دارد .

در زمان ايران باستان و همچنين پيروان امروزي آيين بِهي(زرتشتی)  از آنجا كه براي اهورا خالق مطلق گيتي سمت و سويي  جغرافيايي و مادي  قائل نيستند  هر جا كه فروغي ديده شود آن را نشانه اي  صوري از وجود روشنايي و حقيقت و وجود اهورا مزدا مي­دانند ، از اين روست كه در هنگام نماز رو به فروغ نماز مي­گذارند .

در تعليمات آيين بهي  انگره مينو ( از دو بخش انگره + مينو تشكيل مي­شود انگره به معني فشرده و خلل رساني است و مينو از «من» مي آيد كه در زبان سنسكريت به معني دانش است )  سبب بدي و زشتي و پليدي در تاريكيست و در نقطه مقابل آن سپنتا مينو ( از دو بخش سپنتا + مينو تشكيل شده در اينجا سپنتا به معناي سود رساني و مينو هم معني قبل است )  قرار دارد كه سبب خير و خوبي و نيكيست و در روشنايي و فروغ جاودان قرار دارد .

همچنين آتش در زمان باستان داراي خاصيت ضد عفوني و در واقع از بين برنده بيماري و بدي  بوده كه اينها همه  به خواست اهورا مزدا بدست انگره مينو توليد مي­شدند .

ازاين جهت و دلايل ديگر براي تقديس آتش  است كه در آيين باستاني ايران آتش تقديس مي­شده و اكثر مراسم و جشن ها با حظور آتش بر گزار مي­شده  و مي­شود .

البته دليل ديگري نيز وجود دارد و آن آتشي است كه  زرتشت با خود به همراه داشته و بي دود  بوده ، بحث در مورد آن آتش از حوصله اين نوشت خارج است ، براي مطالعه بيشتر رجوع شود به كتاب فروغ زردشتي .( برگرفته از كتاب  فروغ مزديسني  ، تاليف ارباب كيخسرو شاهرخ ، تهران – 1380)

سه حدس براي تعيين زمان اصلي  جشن سوري در ايران باستان  :

به طور تحقيق مي­توان  تاريخ برگزاري شب سوري را در ايران باستان  از سه مرحله بيرون ندانست يا در شب بيست و ششم از ماه اسفند ، يعني در نخستين شب از پنجه كوچك (از بيست وششم  اسفند تا سي ام بوده است ) (گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش  هاشم رضي ، تهران 1382 -  بخش پنجم / پنجه ، روزهاي فروردگان  ص 211)يا نخستين شب از ده شب و روز فروردگان ( شايد همان عيد نوروز باشد ، اين جشن پيش از زرتشت نيز در ايران شرقي رواج داشته  هنگام اصلي آن پنج روز كبيسه يا پنجه دزيده  يا اندرگاه بوده  است) (گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش  هاشم رضي ، تهران 1382 / بخش  پنجم / جشن فرودگان و پنجه  ص 203)قرار دارد ، يا در اولين شب  پنجه بزرگ  يا پنجه وه ( پنج روز آخر سال است  )( گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش  هاشم رضي ، تهران 1382 /  بخش چهارم / گاهنبار ها ، فصول شش گانه سال ص 177 )  كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز جشن همسپتمدم Hamaspatmadam و آخرين گهنبار محسوب مي­شود دانست  .

و يا در آخرين شب سال قرار دارد كه جشن اصلي  همسپتدم و‌آخرين گهنبار( در واقع گهنبار ها شش فصل نا متساوي و شش تقسيم سال به شمار مي روند كه بر اساس زندگي  جوامع دامدار و كشاورز  اين چنين تقسيم به وجود آمده است  )( گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش  هاشم رضي ، تهران 1382 / بخش دوم / سال و ماه و روز شمار آن  ص 79  )  البته اين تقسيم بندي مختص به آيين زرتشتي نيست ، چه پيش از زرتشت نيز در ايران و هند چنين گاهنبار هايي وجود داشته كه با خواندن سرود ها و ادعيه هاي ويژه مذهبي و نماز برگزار مي­شده است )( گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش  هاشم رضي ، تهران 1382 /  بخش چهارم / گاهنبار ها فصول شش گانه سال ص 181  )  و جشن آفرينش انسان است .

( گهنبار  مواقع آفرينش و خلقت زمين است  در كل شش گهنبار عبارتند از : 1: ميديوزرم – Midyuzarm- 2: ميديوشم – Midyushcm 3:  پيتي شهيم - Pityshahim 4 : اياترم – Ayathcrm 5: ميديارم – Midyarem 6 : همسپتمدم  - Hamaspatmadam و اين شش با احتساب تاريخ فعلي  به ترتيب :

1 : از يازده تا پانزدهم  ارديبهشت  ماه

2: از يازدهم تا پانزدهم تير ماه

3 : از بيست و شش تا سي شهريور ماه

4 : ازبيست و شش تا سي مهرماه

5 :  از ده تا چهار ده دي ماه

6 :  از بيست و پنج تا آخر اسفند ماه   )

فلسفه چهارشنبه سوری به گزارش شاهنامه

سور به معناى ميهمانى و جشن مى باشد و اما چرا چهارشنبه سورى و چرا آتش برافروختن و چرا از روى آتش پريدن؟ براساس سروده هاى پيروز پارسى، حكيم فردوسى، سياوش فرزند كاووس شاه در هفت سالگى مادر را از دست مى دهد. پادشاه همسر ديگر را برمى گزيند، سودابه كه زنى زيبا و هوسباز بود عاشق سياوش مى شود:

يكى روز كاووس كى با پسر

نشـسـته كه ســودابه آمد ز در
زنـاگـاه روى ســـياوش بديــد

پرانـديشه گشت و دلش بردميد

زعـشق رخ او قرارش نماند

همـه مهر اندر دل آتش نشاند

سودابه در انديشه بود تا به گونه اى سياوش را به كاخ خويش بكشاند، دختر زيبا و جوان خود را بهانه حضور سياوش كرده و او را فرا خواند:

كه بايد كه رنجه كنى پاى خويش

نمـــائى مـرا سرو بالاى خويش

بياراسته خويـش چون نوبهــار

بگردش هم از ماهرويان هزار

آنگاه كه سودابه سياوش را در كاخ خويش يافت به او گفت:

هر آنكس كه از دور بيند ترا

شود بيهش و برگزيند ترا

زمن هر چه خواهى، همه كام تو

بر آرم ، نـپـيــچم سـر از دام تـو

من اينك به پيش تو افـــتاده ام

تن و جان شيرين ترا داده ام

سودابه پس از اين كه از مهر و عشق خود به سياوش مى گويد و همزمان به او نزديك مى شود. ناگاه او را در آغوش كشيده و مى بوسد

سرش تنگ بگرفت و يك بوسه داد

هـــمـانا كه از شرم ناورد ياد

رخان سياوش چو خون شد ز شرم

بياراست مژگان به خوناب گرم
چنين گفت با دل كه از كار ديو

مرا دور داراد كـيوان خديو
نه من با پــدر بى وفائى كـــنم

نه با اهرمن آشنائى كنم

سياوش با خشم و اضطراب و دلهره به نامادرى خود گفت:

سر بانوانى و هم مهترى

من ايدون گمانم كه تو مادرى

سياوش خشمناك از جاى برخاسته و عزم خروج از كاخ سودابه را كرد. سودابه كه از برملا شدن واقعه بيم داشت داد و فرياد كرد و درست بسان افسانه يوسف و زليخا دامن پاره كرده و گناه را به سياوش متوجه كرد ... بارى سياوش به سودابه مى گويد كه پدر را آگاه خواهد كرد:

از آن تخت برخاست با خشم و جنگ

بــدو اندر آويـخـــت سودابه چـنگ

بدو گفت من راز دل پيش تـــو

بگفتم نهانى بد انديش تو
مرا خيره خواهى كه رسوا كنى؟

به پـــيش خردمند رعنا كنى؟

بـــزد دســــــت و جـامـه بـدريـد پـاك

به ناخن دو رخ را همى كرد چاك
برآمد خروش از شبسـتان اوى

فغانش زايوان برآمد بكوى

در پى جار و جنجال سودابه، كيكاووس پادشاه ايران از جريان آگاه شده و از سياوش توضيح خواست سياوش به پدر گفت كه پاكدامن است و براى اثبات آن آماده است تا از تونل و راهرو آتش عبور كند. سياوش گفت اگر من گناهكار باشم در آتش خواهم سوخت و اگر پاكدامن باشم از آتش عبور خواهم كرد

سياوش بيامد به پيــــش پدر

يكى خود و زرين نهاده به سر

سياوش بدو گفت انده مدار

كزين ســان بود گردش روزگار
سياوش سپه را بدا نسان بتاخـــت

تو گفتى كه اسبش بر آتش بساخت

زآتش برون آمــــد آزاد مــــرد

لبان پر ز خنده برخ همچو ورد
چو بخشايش پاك يزدان بود

دم آتـــش و باد يكـــسان بود
ســـواران لشـــكر برانگيـــختند

همه دشت پيشش درم ريختند

سياوش به تندرستى و چاپكى و چالاكى به همراه اسب سياهش از آتش عبور كرد و تندرست بيرون آمد.

يكى شادمانى شد اندر جهان

ميان كهـان و ميـان مــهان

سياوش به پيش جهـاندار پاك

بيامد بماليد رخ را به خاك
كـه از نفــت آن كوه آتــش پَـرَسـت

همه كامه دشمنان كرد پست
بـدو گــفـت شــاه، اى دلـير جهــان

كه پاكيزه تخمى و روشن روان
چنانـى كـــه از مـــادر پارســـا

بزايد شود بر جهان پادشا
سياوخش را تنـگ در بـرگرفـت

زكردار بد پوزش اندر گرفت
مى آورد و رامشـگـران را بـخـوانـد

همه كام ها با سياوش براند
سه روز اندر آن سور مى در كشيد

نبـد بر در گــنـج بــنـد و كــلـيد!

اين اتفاق و آزمايش عبور از آتش در بهرام شيد (سه شنبه) آخر سال روى داده بود و از چهارشنبه تا ناهيد شيد (جمعه يا آدينه) جشن ملى اعلام شد و در سراسر كشور پهناور ايران به فرمان كيكاووس سورچرانى و شادمانى برقرار شد و از آن پس به ياد عبور سرفرازانه سياوش از آتش همواره ايرانيان واپسين شبانه بهرام شيد (سه شنبه شب) را به ياد سياوش و پاكى او با پريدن از روى آتش جشن مى گيرند.

لُرك، آجيل مشكل گشا :

يكي از مراسم  که بسيار مورد توجه شب چهارشنبه سوري است ، تشريفات فراهم آوردن آجيل مشكل گشا است . اين آجيل وجهي تمثيلي دارد . هر كس كه مشكل و گرفتاري داشته باشد با تشريفاتي  اين آجيل را تهيه و به عنوان نذر و فديه ميان ديگران پخش مي کند . بي  گمان در شكل اوليه ، اين تقديم  و اهدايي بوده  جهت فروهر ها كه بر سفره مي­نهادند تا موجب خشنودي شان شود .

لُرك  همان آجيل گهنبار هاست  كه معمولا  از هفت نوع ميوه خشك است شامل : پسته ، بادام ، سنجد ، كشمش ، گردو ، برگ هلو ، انجير و خرماي خشك  كه در مراسم آفرينگان ها ، گهنبار ها ، جشن خواني ، جشن نوزادي ، در مراسم سدره و كشتي بندي ( سدره : پيراهن سفيد و پنبه اي است كه بر تن مي­كنند ، كشتي : طنابي است كه از پشم بافته شده و آن را با ترتيب خاصي به كمر مي بندند ، زرتشتيان  از اين دو در مراسم خاص مثل نماز استفاده مي­كنند ) و ديگر اعياد به مدعوين داده مي شود . (فرهنگ  بهدينان ، گرد آوري جمشيد سروشيان ، تهران 1335 ، ص 147_ 146)

در اعتقادات  عامه مردم مسلمان است كه شب جمعه  آخر سال  يا شب چهار شنبه يا آخرين شب سال ، اهل قبور و ارواح مردگان بايد زيارت شوند و آنكه در اين شب ها بيدار و منتظر و بر بام خانه هاي خود در آمده  تا كه بازماندگان  به نام آنان نذور و خيرات دهند  و هم چنين  مرسوم است در چنين شب­هايي  در گورستان ها  بر سر قبر عزيزان شمع يا چراغ بيفروزند . همه اين ها و بسياري ديگر ياد آور مراسم مردم ايران  قديم است  كه براي فروهران در ده روز پايان سال  كه ايام فروردگان است انجام  مي دادند و امروزه كم و بيش نيز زرتشتيان انجام مي دهند . (گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش  هاشم رضي ، تهران 1382 / بخش ششم / اهداي آجيل و هدايا در چهار شنبه سوري  ص 237 )

رسوم شب چهار شنبه سوري در‌آذربايجان :

ميان بعضي طوايف و ايل ها در آذربايجان ، رسوم دست نخورده تر و سالم تر باقي مانده چنانكه  شب چهار شنبه سوري از نوروز مهمتر و مورد توجه تر بوده و با تشريفات فراوان برگزار مي شود  و رسوم و آدابي كه انجام مي دهند ، ياد آور جشن فرودگان است . به نظر مي رسد كه ايام فروردگان شب سوري  و چهار شنبه سوري حاليه از نوروز عهد قديم نيز با توجه و اقبال بيشتري رو به رو بوده :

« ميان مردم ايل خليكانلو ( ايل حلالي ) در آذربايجان غربي در شب اول اسفند عيد خضر نبي معروف است . پيدايش اين عيد به سبب پايان زمستان است كه معتقدند از تلف شدن احشام جلو گيري مي­کند . در اين شب دوشيزگان و بانوان و جوانان ده به رقص چوبي مشغول و در هر ده يك نفر خود را به طور عجيبي آراسته، مانند حاجي فيروز عيد نوروز در رقص شركت مي­كند ...  به عيد نوروز چنان اهميت نمي دهند ، ولي  براي چهار شنبه سوري بيش از عيد نوروز اهميت قايلند . در اين شب بهترين غذا ها را طبخ و آتش بازي بر پا مي شود و تا نيمه شب ادامه دارد ......

مردم ايل قره پاپاق  به عيد نوروز  خيلي اهميت مي دهند و ماه اسفند را ماه عيد گويند . چهار شنبه اول اسفند را دروغگو ، دوم را راستگو ، سوم را سياه و چهارم را اجرا  گويند .  روز چهار شنبه اول جوانان روي بام  يا تپه رفته و آتش افروخته نشانه روي و تير اندازي مي­كنند . در چهار شنبه سوم  كساني كه در عرض سال خانواده يا بستگان آنها فوت نموده  با طبق هاي ميوه و شيريني سر خاك رفته و پس از فاتحه خواني شيريني و ميوه را به مستمندان مي­دهند . در روز چهار شنبه سوري ، يعني چهار شنبه آخر ، اهالي لباس نو مي پوشند و با هلهله و شادي به آتش افروزي مي پردازند و به ديد و باز ديد مي­روند . صبح روز چهار شنبه آخر ، پيش از طلوع آفتاب زن و بچه كنار رودخانه رفته از آب چهار شنبه استفاده نموده و كوزه خود را پر كرده براي سال نو نگه مي دارند»( ايرانشهر – جلد اول ، بخش هفتم – ص 230-229و 235)

پيشتر ها و شايد امروزه در‌آذربايجان و بخصوص اروميه  رسم كجاوه اندازي رايج بوده  .  شب چهار شنبه سوري  بر بام خانه ها مي روند و كجاوه اي  را كه زينت كرده اند و بر آن طاق شال كشيده و آيينه بندي كرده اند با طنابي از بام به سطح خانه فرود مي آورند و مي گويند : « بكش كه حق مرادت را بدهد »  كسي كه در خانه است مكلف است كه در آن كجاوه شيريني و آجيل شور  و شيرين و ميوه خشك بريزد و پس از آن كه چيزي در آن ريختند  با طناب آن را بالا مي كشند و به خانه ديگر مي روند . مخصوصا جوانان تازه داماد  كه هنوز عروس را به خانه نياورده اند موظفند  چنين كجاوه اي را به بام خانه عروس ببرند و اگر نتوانند  از بام بالا روند ، بايد پشت در خانه بروند و پنهان شوند كه كسي نبيند  و كجاوه را به طريقي به پشت اطاق برسانند تا چيزي دريافت كنند . (گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش  هاشم رضي ، تهران 1382 / بخش ششم / آهداي آجيل و هدايا در چهار شنبه سوري ص 237  همينطور  بخش ششم / مراسم چهار شنبه سوري ص 258_259)

در تبريز آتش افروزي  وگره گشايي از عناصر اصلي چهار شنبه سوري هستند. آجيل چهار شنبه سوري و خشكبار ، از مهمترين عناصر و سنن اين جشن در تبريز است . اگر دوست و ميهمان تازه واردي در اين شب داشته باشند ، از رسوم است كه خوانچه اي  آجيل و خشكبار  براي او بفرستند . ديگر ويژگي هاي رسوم  مردم  تبريز  آن است كه از بام خانه  ها به سر عابران آب مي پاشند . اين سنت از آداب كهن ايراني است و در زمان ساسانيان  معمول بوده است كه در جشن نوروز به يكديگر آب  مي پاشيدند . و هنوز در ميان ارمني ها و زرتشتي ها چنين رسمي باقي است .

در ميدان ارك تبريز  هم توپي بوده است همچون توپ مرواريد تهران و شيراز كه زنان و دختران براي حاجت  خواهي بدان متوسل مي شدند . در شب چهار شنبه  سوري ، تير اندازي در تبريز  از رسوم بسيار متداول بود .  (گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش  هاشم رضي ، تهران 1382 - بخش ششم / مراسم چهار شنبه سوري  ص 259)

رسوم شب چهار شنبه سوري در تهران و اطراف آن  :

اين رسم در روستا هاي نزديك تهران معمول بوده(همانند آذربايجان) و شايد هنوز نيز  اجرا شود ، بدين شكل كه جوانان به ويژه پسر هاي جواني كه نامزد دارند از روي بام خانه دختر ، شال هاي خود را فرو مي اندازند و صاحب خانه  شيريني و گاه پيراهن و غيره ..... در آن مي­پيچد و گره مي­زند. كساني كه شال يا كجاوه مي اندازند هميشه نا مرئي هستند و نبايستي شناخته شوند . (گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش  هاشم رضي ، تهران 1382  / بخش ششم / آهداي آجيل و هدايا در چهار شنبه سوري ص 237)

در ميدان ارگ تهران توپ كهن سالي بوده كه مدت صد سال بر فراز صفه اي ( جاي سايه دار  غرفه مانند )  جا گرفته بود . شب هاي چهار شنبه سوري  زنان و دختراني كه حاجتي داشتند  مخصوصا آن دختراني كه در آرزوي شوهر  بودند از آن توپ بالا مي رفتند و بر فراز آن دمي مي نشستند و از زير آن مي گذشتند و در بر آورده شدن آرزوي خود شك نداشتند و بچه هاي شير خوار  را كه به اصتلاح نحسي مي كردند يا ريسه مي رفتند  از زير توپ مرواريد و سر در نقار خانه مي­گذراندند . اين توپ را توپ مرواريد  مي ناميدند و افسانه هاي گونا گون درباره آن مي گفتند (گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش  هاشم رضي ، تهران 1382 بخشش ششم / مراسم چهار شنبه سوري / ص 253_ 254) مردم تهران در چندين سال پيش كه از سر در نقار خانه بالا مي رفتند ، كوزه اي آب نديده با خود بالا مي بردند و از آنجا به زمين مي افكندند و مي شكستند و كساني كه بدان جا دست رسي نداشتند ، از بام خويش كوزه را به زمين مي افكندند . اين كار در بسياري از شهر هاي ايران هنوز  معمول است و در سده هاي سوم و چهار هجري ، در بغداد نيز رايج بود . عقيده بر آن است كه بلا ها و قضا هاي بد را در كوزه متراكم كرده اند و چون بشكنند آن قضا و بلا دفع شود . (گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش  هاشم رضي ، تهران 1382  / بخش ششم /  مراسم چهار شنبه سوري / ص 254_255)

كردستان :

در پايان وا پسين روز اسفند ماه ، يعني در هنگام فرو نشستن آفتاب ، كردها خود را آماده افروختن آتش مي­كنند،در بالاي بام ها و فراز كوه­ها ، آتش نوروز را با شكوه هر چه بيشتر مي افروزند ( در حالي كه اصل و بنياد و علت آتش افروزي را كه مربوط به نوروز نيست فراموش كردند )  و شادي مي­كنند ، پسران و دختران گروه گروه در پيرامون آتش مي ايستند و پايكوبي و شادي مي­كنند .

روستائيان در شب جشن ، گندم و نخود و كنجد و شاهدانه را داخل ساج برشته مي­كنند و آنها را با ديگر  ميوه هاي خشك  كه گردو و پسته و ..... در هم مي آميزند و بدين شكل آجيل جشن را فراهم مي­كنند ( همان آجيل لرك يا هفت مغز ) ، هم چنين در شب چهار شنبه سوري  در آوند ( ظرف )هاي ويژه اي نگه مي­دارند.  تا اگر كسي از خانواده شان بيمار شود ،  از آن آب بدو بدهند ، چون باور دارند بيمار اگر از آب شب چهار شنبه سوري  بنوشد بهبود مي يابد . زنان نازا در‌آن شب به پشت بام ها  مي روند و هر يك كليد ( يا قفل ) بسته اي  را با خود مي برند و از روزنه خانه اي به سخن هاي مردم‌آن گوش مي­دهند . هر گاه از خوشي  ها گفت و گو كنند ، مي گويد : اي كليد به نياز درونيم باز شو و خود كليد ( قفل ) را باز مي­كند و آنگاه با دلي خوش باز مي گردد . (نوروز در ميان كرد ها  ، نوشته دكتر صديق صفي زاده ، تهران 1350 خورشيدي ، ص 17_16)

خراسان :

مردم خراسان در شب چهار شنبه آخر سال ، نزديك غروب‌آفتاب ، هر خانواده يا گروهي ، هفت يا سه بوته خار روشن مي كنند . سپس پير و جوان و كوچك و بزرگ از روي آتش مي پرند و براي دفع شرور و زيان ، اين شعر را مي خوانند :

زردي ما از تو             سر خي تو از ما

در برخي روستا ها ، هنگام پريدن از روي آتش ، اين شعر را مي خوانند :

آلا به در ، بلا به در       دزد و حيز از دِها به در

در توضيح  شعر دوم  ، آلا (ala) همان آل است كه زني موهوم و لاغر اندام و بلند قد و سرخ  روست كه بيني اش  از گِل و كارش دزديدن  جگر زنان زائوست .! دِها( (deha به آدم دزد و چشم دريده گويند .

با خواندن اين ترانه ها و پريدن از روي آتش  آل ها و دزد ها و زيانكاران را از روستا و خانه هاي خود مي رانند .

شيراز :

آتش افروختن در معابر و خانه ها ، فال گوش ايستادن ، اسپند سوختن ، نمك گرد سر گرداندن ، در موقع اسفند  دود كردن و نمك گردانيدن همراه با اوراد ( دعا ها و ذكر ها ، جمع ورد ) مخصوصي  است كه زنان مي خوانند . قلمرو چهار شنبه سوري  در شيراز صحن بقعه شاه چراغ بوده  است  و در آن جا نيز توپ كهنه اي است مانند توپ مرواريد تهران زنان از آن حاجت مي­خواستند ( البته در گذشته  دور كه اينك در شيراز و تهران هر دو اين رسم منسوخ شده است ). (گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش  هاشم رضي ، تهران 1382  – بخش ششم / مراسم چهار شنبه سوري ص 257)

در سروستان (كه در  حدود نود و دو كيلومتري شرق شيراز قرار دارد  )  نيز مراسم چهار شنبه سوري تشريفات خاصي دارد  :

«در غروب آخرين چهار شنبه سال ، مراسمي بسيار ساده بر پا مي­شود . به اين ترتيب كه در كوچه ها ، ميدان ها  و اغلب خانه ها ، خرمن  هاي خار و گَوَن آماده  را با شعله آتش مي افروزند و همه با سرور و شادي از كوچك و بزرگ از روي آن مي پرند و با هر پرشي اين شعر را مي خوانند :

هاجنگ شير ، ها جنگِ شير / بالا بي شين ، خود شير اومد رسيد .

و يا : سرخي تو از من زردي من از تو » (فرهنگ مردم سروستان ، تاليف صادق همايوني ، تهران ، 1371 ، ص 409)

ديگر رسوم  شب چهار شنبه :

همچنين ديگر رسوم شب چهار شنبه  از قبيل : كوزه شكني ، فال گوش ، گره گشايي ، بخت گشايي،دفع چشم زخم و بخت گشايي  كندر و خوشبو ، قليا ( زاج سياه را گويند ، و زاج خود از نمك هاي طبيعي است ، بي بو و بي مزه ) سودن ، آش بيمار ، فال گرفتن با بلوني ( كوزه دهانه گشاد ، شبيه شيشه هاي مربا )   ، در اكثر شهر ها و شهرستان هاي ايران كم و بيش و با اختلافاتي انجام مي­شود .

مثلا در مورد بخت گشايي سنت تقريبا يكي­است اما در اصفهان محل آن سنگ سوراخي در قريه مورگان است ، در تهران و شيراز  و تبريز  توپ مرواريد  در همدان شير سنگي (گاه شماري جشن هاي ايران باستان ، به كوشش  هاشم رضي ، تهران 1382  / بخشش ششم)

يك حدس در مورد دليل آتش افروزي در چهار شنبه سوري ! :

« ....ميگويند  ضحاك ( يا اژدهاك  از شاهان ماد ) شخصي را بنام اورامانيل مامور كرده بود كه هر روز دو جوان خوبرو را بكشد و از  مغز آنان براي مار هاي دوش وي خوراك  فراهم آورد و هر روز دو جوان خوبرو به او سپرده مي­شد . اورامانيل با تدبير يكي از آن  دو را كشته و ديگري را پشت كوه ها پنهان مي كرد . وقتي فريدون به شاهي رسيد علت اين كار را از او پرسيد و پاسخ شنيد كه مي­خواستم يكي از‌آنان را از مرگ نجات دهم . فريدون مشعل داراني به مشعل هاي افروخته به كوه گسيل  مي­دارد و جوانان  پنهان شده را باز يافته ، با سرور و شادي به شهر مي آورند . از آن روز به بعد مردم به ياد رفتن آن جوانان آتش مي افروزند ! »

در مورد ضحاك يا اژدهاك ، البته روايت مار دوش بودن او بيشتر حالت يك افسانه دارد.اژدهاك يا ايشتوويگو در واقع  آخرين شاه  ماد بود كه قساوت بسياري در حكمراني به خرج مي­داد:

«....ولي ايشتوويگو ، كه روزي نسبت به هارپاگ  خشمناك شده بود ،  دستور داد از تن بي سر و دست فرزند او خوراكي فراهم آورند و پدر را مجبور كردند كه از گوشت تن فرزندش بخورد . هارپاگ فرمان را اجرا كرد و گفت هر چه شاه امر فرمايد مايه شادي او مي شود ؛ ولي كينه را در دل خود نگاه داشت و بعد ها به كمك كوروش بزرگ برخاست تا ايشتوويگو  (اژدهاك يا ضحاك )  را خلع كنند . كوروش جوان ، فرماندار ولايت اَنشان ( شامل خوزستان و بختياري امروز ) ، كه در فرمان ماديان بود ، عليه شاه زن صفت و ستمگر اكباتان ( به معني محل تلاقي چند راه است  كه پايتخت ماد ها بوده   ) قيام كرد . ....... پس از آن ، دولت پارس رفته رفته كارش به جايي رسيد كه تمام خاور نزديك را به زير فرمان خود در آورد .» (تاريخ تمدن / ويل اريل دورانت ، 1367 تهران/جلد اول  /  فصل سيزدهم ، امپراطوري پارس  / ص 407)


جشن چهارشنبه سوری در ششجوان
جشن چهارشنبه سوری در ششجوان

در ششجوان قدیم نیز جشن چهارشنبه سوری بسیار با شکوه برگزار می شد. نه این که آتش پرست بودند که نه در ششجوان بلکه در هیچ جای ایران هیچ کتاب و منبع معتبری وجود ندارد که بگوید ششجوانی ها و حتی ایرانی ها آتش پرست بودند. همان گونه که حکیم طوس می گوید:

نگويي كه آتش پرستان بَدند

پرستندگان پاك يزدان بُدند

آداب جشن چهارشنبه سوری در ششجوان ترکیبی از مراسم بعضی از شهر های ایران بوده است.

افروختن آتش در معابر و خانه‌ها، فال گوشی، گره‌گشایی، اسپند دود کردن، نمک گرد سر گرداندن، دستمال انداختن، قاشق زنی و پخش آجیل مشکل گشای از مراسمی بود که در ششجوان قدیم برگزار می شد. در موقع اسفند دودکردن و نمک گردانیدن، وردهای مخصوصی وجود داشت که زنان ششجوان می‌خوانند.

افروختن آتش و گرز پرانی در ششجوان

یکی از آئین های شب چهارشنبه سوری در ششجوان افروختن آتش در معابر ، در خانه ها و حتی پشت بام خانه ها و بر روی تپه دگا، تپه بسین و تپه بلنده بود. در این مراسم کوچک و بزرگ با شور وشعف و مهربانی شرکت می کردند. به رقص و شادمانی می پرداختند. گاهی موسیقی محلی که ساز و دهل بود می نواختند و از روی آتش می پریدند و عبارت ها و اشعار و وردهایی را بیان می کردند که معروفترین آن در هنگام پریدن از روی آتش بود که می گفتند:

غم برو شادی بیا

محنت برو روزی بیا

ای آتش

سرخی تو از من

زردی من از تو

<<   منظور از سرخی شادی و افروختگی و سلامت و منظور از زردی بیماری و افسردگی بود.  >>

با کهنه ها و لباسهای کهنه گلوله ای از گوی پارچه ای درست می کردند که به آن گرز می گفتند. این گرزها را به آتش می کشیدند و به سوی آسمان پرتاب می کردند. در زمان قدیم چون برق نبود کوچه ها و محل بسیار تاریک بود. ولی وقتی این گرزهای آتشین همزمان از سراسر محل به سمت آسمان می رفتند شکوه خاصی داشت و جلوه و زیبایی فراوانی را به روستای ششجوان می افزود.

بزرگ تر ها ضمن مدیریت و هماهنگی در جشن و شرکت در آن مراقب کودکان بودند که آسیبی به آنان نرسد و یا آتشی به انبار کاه و هیزم خودشان و دیگران نرسد.
ششجوانی ها خاکستر آتش چهارشنبه سوری را نحس و بیماری زا می دانستند. زیرا معتقد بودند که آتش سرخی اش را به آنان داده و زردی و بیماری آنان را گرفته است. صبح روز چهارشنبه سوری سریع خاکستر ها و پس مانده های آتش را جمع آوری می کردند و با خواندن وردهایی آن ها را دور می ریختند.

فال‌گوشی و گره‌گشایی در ششجوان

یکی از رسم‌های چهارشنبه‌سوری در ششجوان فال گوشی و گره گشایی بود که در آن دختران جوان نیت می‌ کردند، پشت دیواری و یا پشت درب منازل دیگران می‌ ایستادند و به سخن رهگذران و اهل خانه گوش فرا می‌دادند و سپس با تفسیر این سخنان پاسخ نیت خود را می‌گرفتند. البته مردم هم سعی می کردند که در این شب نیکو سخن گویند تا هم تمرین خوبی ها را کرده باشند و هم این که اگر کسی فال گوشی آنان را کرد سخنان خوش یُمن گفته باشند.

قاشق‌زنی در ششجوان

در این رسم دختران و پسران جوان، چادری بر سر و روی خود می‌کشیدند تا شناخته نشوند و به در خانهٔ دوستان، اقوام و همسایگان خود می‌رفتند. صاحبخانه با شنیدن صدای قاشق‌هایی که به کاسه‌ها می‌خورد به در خانه آمده و در کاسه‌های آنان آجیل چهارشنبه‌سوری، شیرینی، شکلات، نقل و پول می‌ریختند. دختران نیز امیدوار بودند زودتر به خانه بخت بروند.

آجیل مشگل‌گشای، چهارشنبه سوری در ششجوان

در گذشته پس از پایان آتش‌افروزی، اهل خانه و خویشاوندان گرد هم می‌آمدند و آخرین دانه‌های نباتی مانند: نخودچی، کشمش، سنجد و توت خشک و نقل و نبات را که از ذخیره زمستان باقی مانده بود می‌خوردند. آنان بر این باور بودند که هر کس از این مواد بخورد، نسبت به افراد دیگر مهربان‌تر می‌گردد و کینه و رشک از وی دور می‌گردد. امروزه برای ششجوانی ها اصطلاح نمک‌گیرشدن و نان و نمک کسی را خوردن و در حق وی خیانت نورزیدن، از همین باور سرچشمه گرفته‌است.

دستمال انداختن و تویی تویی کردن در ششجوان

یکی از آئین هایی که در شب چهارشنبه سوری و بعضاً در شب عید در ششجوان برگزار می شد دستمال انداختن بود.

در این شب جوانان ششجوان دستمال های قشنگ و زیبایی را به طناب می بستند و به پشت بام منازل اقوام و همسایگان می رفتند و از دریچه ای که پاجه نامیده می شد دستمال ها را آویزان می کردند و با پاشیدن مقداری نقل و نخودچی به داخل منزل تویی تویی می کردند. تویی تویی به معنی صدای مرغ بود و اهل خانه هم که از قبل دریچه پاجه را برای استقبال از این افراد باز گذاشته بودند در دستمال آنان تخم مرغ، نقل و نخودچی و گاهی پول خورده که معمولاً ده شاهی بود می گذاشتند.

کمک به فقیران و نیازمندان در شب چهارشنبه سوری در ششجوان

گرچه ششجوانی ها در سراسر سال همواره به فکر فقیران و نیازمندان بودند ولی در این شب هم از آنان غافل نمی شدند و دوست داشتند که این شب برای همه شب شادی و سرور باشد و فقیران و مستمندان هم در این شادی سهیم باشند. شب چهارشنبه سوری و شب عید از شب هایی بود که ششجوانی ها بهترین و خوشمزه ترین غذای سال را درست می کردند. بخشی از این غذا را به همراه مقداری شیرینی، آجیل، پول و پارچه یا پوشاک در سینی گذاشته و عمدتاً به صورت ناشناس به منزل مستمندان می بردند و تحویل آنان می دادند. آنان نیز تحویل می گرفتند و سینی را با مقداری نمک که نشانه برکت بود به همراه دعای خیر و عافیت باز می گرداندند. وجود نمک و دعای خیر مستمندان برای ششجوانی ها خیلی اهمیت داشت زیرا نمک را نشانه برکت می دانستند و دیگر این که معتقد بودند دعای خیر مستمندان و فقیران در حق آنان مورد اجابت و قبول درگاه خداوند واقع خواهد شد.

پیشاپیش چهارشنبه سوری و سال نو بر همه مردم ایران مخصوصاً ششجوانی های عزیز مبارک باد.

بدین شایستگی جشنی بدین بایستگی روزی

شما را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی

مدیریت سایت ششجوان

از نظرات و پیشنهادات بازدید کنندگان عزیز استقبال می کنیم.

< قبلی بعدی >

4 نظر

بازدید كننده
ali
PHP خطا [Warning]
15 اسفند 1393, 09:56
مش اصغر توی چادر دیدنی شد…………….پی قاشق زنی شد که باشد استتار اینجا ضروری! …………….آهای چهارشنبه سوری! یکی از جیغ و داد اهل کوچه…………….. کند دندان قروچه بگوید: داد از این حد بی شعوری!…………… آهای چارشنبه سوری! بر اعصــــــابش زند یکریز ………….تقّه هیاهــــــــوی ترقّه ندارد بیش از این تاب صبــوری …………….آهای چارشنبه سوری! مقصــر من نمی گویم تـو هستی………… ولی از بمب دستی چه چشمانی که شد محکوم کوری………………… آهای چارشنبه سوری! امید است اینکه با شادی معقول…………. همه خوشحال و شنگول کنیم از شیوه‌ی این عده دوری …………….آهای چارشنبه سوری رسیدی و پر از شادی و شوری………………. آهای چارشنبه سوری! شنیدم با جوانان جفت و جوری……………… آهای چارشنبه سوری! بساط «سرخی تــو، زردی من»………………. سر هر کوی وبرزن تو هم چون مردمــان غرق سروری…………… آهای چارشنبه سوری!!!
admin
مدیر سایت
PHP خطا [Warning]
15 اسفند 1393, 10:21
در پاسخ به ali عزیز .............بیامد چون همان چارشنبه سوري............. بگیریم ما دگر جشن و سروری............. و ما خواهیم پرید از روی آتش............. که گرمی آمدش از سوی آتش............. به آتش چون دگر زردی دهیم ما............. که در سرخی ز او باشیم سهیم ما............. مگو آن کار را آتش ستودن............. بدان باشد که غم از دل زدودن............. و آن چون هست در آیین ایران............. بیا پاسش بداریم ای دلیران
بازدید كننده
عید ی محمد. شفیعی
PHP خطا [Warning]
18 اسفند 1393, 22:57
بسیار مطالب  جالبی بود. متشکرم 
بازدید كننده
hldv
PHP خطا [Warning]
21 اسفند 1393, 23:12
در جشن چهارشنبه سوری امسال یاد کسانی را که پارسال پیشمون بودن ولی الان نیستن رو سبز نگه داریم
لطفاً نظر شریف خود را بیان فرمایید
این قسمت منتشر نخواهد شد

درصورتی که بخواهید پاسخ به ایمیل شما هم ارسال شود در مربع مقابل این قسمت تیک بزنید
E-mail alerts

در صورتی که نخواهید پیامی به ایمیل شما فرستاده شود بر روی ارسال کلیک کنید

بازگشت
چهارشنبه سوری در ایران و ششجوان قدیم - اعیاد و مراسم
persian english
صفحه نخست arrow چهارشنبه سوری در ششجوان قدیم

پر بیننده ترین مطالب

روز نکوداشت ششجوان
روز نکوداشت ششجوان روز نکوداشت ششجوان روز نکوداشت ششجوان در روز 26 خرداد 1397 برگزار خواهد شد.
آقای نصرت اله علایی درگذشت
آقای نصرت اله علایی درگذشت آقای نصرت اله علایی به درگاه ایزدی شتافت غم وارده را به خانواده و وابستگان آن روانشاد تسلیت می گوییم مراسم بزرگداشت آن روان شاد در روز پنج شنبه 24 خرداد برگزار خواهد شد.

منابع خبری فریدن فریدونشهر چادگان

وضع هوای ششجوان و سایر شهرها

ششجوان Cloudy -3°C Cloudy
داران Cloudy -2°C Cloudy

بایگانی

    PHP خطا [Warning]
    PHP خطا [Warning]
    PHP خطا [Warning]
  • فروردین, 1395
  • PHP خطا [Warning]
    PHP خطا [Warning]
    PHP خطا [Warning]
  • مهر, 1394
  • PHP خطا [Warning]
    PHP خطا [Warning]
    PHP خطا [Warning]
  • اردیبهشت, 1394
  • PHP خطا [Warning]
    PHP خطا [Warning]
    PHP خطا [Warning]
  • فروردین, 1394
  • PHP خطا [Warning]
    PHP خطا [Warning]
    PHP خطا [Warning]
  • اسفند, 1393
  • PHP خطا [Warning]
    PHP خطا [Warning]
    PHP خطا [Warning]
  • بهمن, 1393
  • PHP خطا [Warning]
    PHP خطا [Warning]
    PHP خطا [Warning]
  • دی, 1393

تبادل

RSS 0.91
RSS 1.0
RSS 2.0
ATOM 0.3
OPML
PHP خطا [Warning]
آذر
PHP خطا [Warning]
1398
PHP خطا [Warning]
چهارشنبه
PHP خطا [Warning]
20

تعداد کل بازدیدها : Free tracking counter

تعداد بازدیدکنندگان آنلاین :

اکنون 18 میهمان در حال بازدید از این سایت می باشند. اعضای آنلاین :

ورود كاربر





هنوز ثبت نام نكرده اید؟ عضویت در سایت

رأی گیری

کدام قسمت از سایت ششجوان را بیشتر می پسندید؟

نتایج
تا چه میزان از تبدیل روستای نمونه کشوری ششجوان به محله ای از بوئین میاندشت راضی هستید؟

نتایج

آخرین نظردهنده در موضوع:

چه کنیم تا تب مالت نگیریم؟
مدیر سایت
PHP خطا [Warning]
05 شهر 1397, 13:33

گزیده ای از اعضای سایت ششجوان

WebPilotDubai
WebPilotDubai
SighltagonMl
SighltagonMl
aseman
aseman
211211
211211
6219454
6219454
Optiob24
Optiob24
mmheydari
mmheydari
admin
admin
milad
milad
DavidImite
DavidImite
08303
08303
ArtOfBeautywen
ArtOfBeautywen
Nelsonlync
Nelsonlync
AdalinRaw
AdalinRaw
OliverPt
OliverPt
Animib
Animib
Lichertdiot
Lichertdiot
asgharal
asgharal
ClintonDut
ClintonDut
eidy
eidy
Kotofeichhet
Kotofeichhet
tanha
tanha
dmsh
dmsh
ATalaAltenia
ATalaAltenia
RobertPade
RobertPade
JgsepxDor
JgsepxDor
lazartzdhu
lazartzdhu
Dexterwaws
Dexterwaws
CharlesMa
CharlesMa
DAVID
DAVID